تبليغاتX
***سلام دوستان گرامی قدم رنجه فرمودین تشریف آوردین*** دوست


 

 دوست
هر چه می خواهد دل تنگت بگو

درباره من
 
فضایی دوستانه در کنار دوستان خوب


صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
 
پیوندهای روزانه
  عکس
آرشیو پیوندهای روزانه
 
نوشته های پیشین
  87/02/01 - 87/02/31
86/11/01 - 86/11/30
86/08/01 - 86/08/30
86/04/01 - 86/04/31
86/03/01 - 86/03/31
86/02/01 - 86/02/31
 
 
 
پیوندها
  قالب های رایگان
عشق
 
طراحی قالب
 
 

 

 

 
 

 

 

 

  + نوشته شده در  ساعت   توسط فرامرز 
 

 درد دل

 
 سلام ای مهربان پروردگار پاک و بی همتا

خدایا جز تو آیا مهربانی هست

گرچه پیمانم را با تو بشکستم

نمی شد باورم اما

چه زیبا باز من را سوی خود خواندی

عزیزا، من گمان کردم که دیگر راه برگشتی برایم نیست

خداوندا ! مرا البته می بخشی

گمان کردم به جرم غفلت از تو

مرا راندی و در را پشت سر بستی

حبیبا باورش سخت است

اما تو مرا اینک برای آشتی خواندی !!؟

به پاس آشتی با تو هم اکنون

من خدایا عهد می بندم از این پس بی شکایت دوست خواهم داشت

بی توقع مهر می ورزم

خدایا سینه ام را رحمت پاک گشایش مرحمت فرما

به لب هایم تبسم را به چشمم نور پاکت را

به قلبم مهرورزی را

 خداوندا بلندای دعایت را عطایم کن

تو معشوق همه عالم از این پس عاشقی را پیشه ام فرما

خدایا راستش من آدمیزادم...

 

  + نوشته شده در  ساعت   توسط فرامرز 
 

 

 
 دستهایم بوی گل میداد ‌، مرا به جرم محکوم کردند ، اما هیچ کس فکر نکرد که شاید من یک گل کاشته ام

«چگوارا»

  + نوشته شده در  ساعت   توسط فرامرز 
 

 کوچه

 
 بی تو مهتاب شبی، باز از آن کوچه گذشتم،

همه تن چشم شدم، خیره به دنبال تو گشتم،

شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم،

شدم آن عاشق دیوانه که بودم.

در نهانخانه ی جانم گل یاد تو درخشید،

باغ صد خاطره خندید،

عطر صد خاطره پیچید:

یادم آمد که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم

پر گشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم

ساعتی بر لب آن جوی نشستیم.

تو،همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت ،

من همه، محو تماشای نگاهت.

آسمان صاف و شب آرام

بخت خندان و زمان رام

خوشه ماه فرو ریخته در آب

شاخه ها دست برآورده به مهتاب

شب و صحرا و گل و سنگ همه دل داده به آواز شباهنگ

یادم آید:تو به من گفتی:

-«از این عشق حذر کن!

لحظه ای چند بر این آب نظرکن،

آب، آیینه عشق گذران است، تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است،

باش فردا که دلت با دگران است!

تا فراموش کنی، چندی از این شهر سفر کن!»

با تو گفتم :«حذر ازعشق !؟-ندانم

سفر از پیش تو هرگز نتوانم،

نتوانم!

روز اول، که دل من به تمنای تو پر زد،

چون کبوتر، لب بام تو نشستم

تو به من سنگ زدی، من نه رمیدم، نه گسستم ...»

 باز گفتم که :« تو صیادی و من آهوی دشتم

تا به دام تو در افتم همه جا گشتم و گشتم

حذر از عشق ندانم سفر از پیش تو هرگز نتوانم !»

اشکی از شاخه فرو ریخت

مرغ شب، ناله‌ تلخی زد و بگریخت ...

اشک در چشم تو لرزید،

ماه بر عشق تو خندید!

یادم آید که:دگر از تو جوابی نشنیدم

پای در دامن اندوه کشیدم.

نگسستم،نرمیدم.

رفت در ظلمت غم، آن شب و شبهای دگر هم،

نگرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم،

نکنی دیگر از آن کوچه گذر هم...

بی تو، اما به چه حالی من از آن کوچه گذشتم!

                                                                «فریدون مشیری»

  + نوشته شده در  ساعت   توسط فرامرز 
 

 کوی دوست

 
 من ترک عشق شاهد و ساغر نمیکنم

                       صد بار توبه کردم و دیگر نمی کنم

 

باغ بهشت و سایه طوبی و قصر و هور

              با خاک کوی دوست برابر نمیکنم

  + نوشته شده در  ساعت   توسط فرامرز 
 

 رفیق

 
 

این شخص کسی نیست جز :mori خودمون(دانشجوی مهندسی عمران )

  + نوشته شده در  ساعت   توسط فرامرز 
 

 ما اینیم

 
 اینجانب

 

زیاد نگاه نکن میمیری!!!

 

  + نوشته شده در  ساعت   توسط فرامرز 
 

 

 
 ...  

نامروتا! معرفتتون کجا رفته

یه چی بگین.مُردم   

  + نوشته شده در  ساعت   توسط فرامرز 
 

 love skull

 
 Imagen

 

 

  + نوشته شده در  ساعت   توسط فرامرز 
 

 فرشته

 
 Tree Fairy

 

 

 

  + نوشته شده در  ساعت   توسط فرامرز